|
اشاره
چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
بسم الله الرحمن الرحيم
اشاره
آن روزها كه تازه تمرين خطاطي را شروع كرده بودم، حدود سال هاي شصت و سه – شصت و پنج، به هنگام نوشتن، در تنهايي – در فضايي كه بوي تلخ مركب ايراني در آن مي پيچيد و صداي سنتي قلم ني، تسكين دهنده ي خاطرم مي شد كه گرد ملالي چون غبار بسيار نرم بر كل آن نشسته بود – غالبا به ياد همسرم مي افتادم – كه او نيزهمچون من و شايد نه همچون من اما به شكلي، گهگاه و بيش از گهگاه، دلگرفتگي، قلبش را خاكستري رنگ مي كرد – و مي كوشيدم كه با جستجو به اميد رسيدن به ريشه ها گياه بالنده و سر سخت اندوه، و دانستن اين كه اين روينده بي پروا از چه چيز ها تغذيه مي كند، و شناختن شرايط رشد و دوامش آن را نه آن كه نابود كنم بل زير سلطه و در اختيار بگيرم.
پس، يكي از خوبترين راه هاي رسيدن به اين مقصود را در اين ديدم كه متن تمرين هاي خطاطي ام را تا آن جا كه مقدور باشد اختصاص بدهم به نامه كوتاهي براي همسرم، و در اين نامه ها بپردازم، تا حد ممكن، به تك تك مسائلي كه متحمل بود ما را، قلب هايمان را، آزرده كند؛ و دست رد بر سينه زورآوري هاي ناحقي بزنم كه نمي بايست بر زندگي خوب ما تسلطي مستبدانه بيابد و دائما بيازاردمان.
رفته رفته عادتم شد كه تمرين نستعليق را از روي سرمشق استادم بنويسم و شكسته را، به ميل خودم، خطاب به همسرم، در باب خرده و كلان مسائلي كه زندگي مان داشت و گمان مي كنم كه هر زندگي سالمي، در شرايطي، مي تواند داشته باشد.
و اين شد كه تدريجا تعداد اين نامه ها كه نگاهي هم داشتند به جريان هاي عادي زندگي، رو به فزوني نهاد، تا آن جا كه فكر كردم اين مجموعه، شايد فقط نامه هاي من به همسرم نباشد، بل سخنان بسياري از همسران به همسرانشان باشد، و به همين دليل به فكر باز نويسي و چاپ و انتشار آن ها افتادم.
در سال شصت و شش، عمده توانم را براي تنظيم و ترتيب اين نامه ها به كار گرفتم؛ و اينك اين هديه ي راستين ماست – من و همسرم – به همه ي كساني كه اين نامه ها مي تواند از زبان ايشان نيز بوده باشد – لااقل، گهگاه، اگر نه هميشه، و مشكل گشاي ايشان به همين گونه.
و شايد، در لحظه هايي به ضرورت، غم را عقب بنشاند، آنقدر كه امكان به آسودگي نفس كشيدن پديد آيد.
نادر ابراهيمي
ياداشت: همسرم مي گويد: «بنويس كه رسم نامه نوشتن و از طريق نامه حديث دل گفتن و به مسائل و مشكلات جاري پرداختن را تو از آغاز جواني داشتي، تا گمان نرود كه تنها بوي تلخ مركب سنتي قلم به نوشتن وادارت كرده است» و نوشتم.
بازگشت به بالای صفحه :: نسخه ی مناسب چاپ :: ارسال برای ديگران
|