Adabkade :: WeblogSearch in SiteContact UsStoreHome
ادبكده  »  كتابخانه  »  سيد علی صالحی  »  ساده بودم، تو نبودی، باران بود، مرده‌ام باز خواهد گشت

بازگشت به سيد علی صالحی



ساده بودم، تو نبودی، باران بود

  • مرده‌ام باز خواهد گشت
  • مال شما!

  • لطفا نفر بعدی ...!

  • مثل بسياری ديگر

  • اسمی داشت، يادم رفت

  • وابسته‌ی واپسين اسم

  • تا

  • پدر

  • در خانه

  • نقطه‌ی وه ...!

  • بی‌اسم است

  • پنهانی

  • بين راه ...

  • سال

  • چمدان

  • حوصله کن!

  • آشغال‌های دم در

  • راه دور توکا

  • حروف و نقاط

  • باشد ...!

  • تنها گرسنگان می‌فهمند

  • کم‌کم باورت می‌شود

  • راه به راه

  • ممکن است دير برگرديم

  • از هر چه بودن حالای ما

  • فقط فاصله بود

  • گشت، گهواره، زمان

  • پس چرا اين همه دير!؟

  • ماه در خواب هور

  • گفت‌وگو در پارک

  • سلام يعنی برای هميشه ... خداحافظ!

  • ملايک شبنم‌ها

  • از هر چه گفتن بوسه

  • داستان يک گفتگوی محرمانه ...

  • مشام اين سيب سبز ...

  • اميد

  • رموز حروف

  • اتفاق

  • گوشزد

  • دستمال‌های کوچک چهارخانه

  • منظره

  • يک لحظه‌ی درست

  • چيزی نيست

  • بگومگوی کلماتی که من ...

  • بين خودمان بماند

  • ها ... که بله!

  • ملاحظه

  • حس خوش‌ورا

  • خانه و جهان

  • همه راست می‌گويند

  • مايل به زندگی

  • نامه‌ای که برای چندمين‌بار ...

  • يک گفتگوی ساده‌ی ديگر ...

  • باجه‌ی تلفن

  • فردا صبح زود

  • زندگی

  • بالاخره يک روز بايد به خانه برگردی!

  • قطار

  • يک شب، يک جايی ...

  • امسال زمستان

  • يک قصه‌ی ساده برای دختران يتيم

  • هر کس به راه خويش

  • بلند‌بلند بخوانيد



  • دريافت اثر به صورت فايل Zip

    مرده‌ام باز خواهد گشت

    ساده بودم، تو نبودی، باران بود؛ اثری از سيد علی صالحی

    بو، بوی خوش پيراهن پدر،
    چُرتِ خُمارِ ظهر، عطر عجيب خواب
    گِل نَمور حاشيه، قطره، حوصله، شير آب
    چه شمارش صبوری!
    "دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!"


    بادبزن را از اين دست
    به آن دست خسته می‌دهم
    پدر بوی دريا و گندم و گريه می‌دهد.


    خُرد و خرابِ سنگ و تابه و طراز
    پهلو به پهلو که می‌شود
    شوره‌ی خيسِ عرق در بناگوشِ مرده می‌دود
    "دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!"


    بو، بوی خوش پيراهن پدر
    چند ابر پراکنده بالای کوه
    پَرپَر پشه‌ای بال ابروی پير
    عطر خيس حصير، بادبزن، بوريا،
    و زندگی که چيزی نيست
    که چيزی نبوده است:
    يعنی قشنگ سخت،
    سخت و قشنگ و ساده،
    خوش و گزنده و بی‌تاب،
    پياده‌ی غمگين، تبسم تلخ.
    "دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!"


    بو، بوی خوش پيراهن پدر
    و کودکی غمگين که قرن‌ها بعد
    بی‌ديده ... دريا را گريسته بود،
    قرن‌ها بعد که هنوز هيچ آسمانی حتی
    کبوتر و باران را نمی‌شناخت
    وقتی که راهی نيست
    زندگی همين است ديگر:
    قشنگ سخت، و چند واژه‌ی ترس‌خورده‌ی بی‌رويا
    مثل ترانه، مثل تابستان
    تابستان است حالا هم
    حالا هوای خانه پر از خنکایِ خواب و آسودگی‌ست،
    دخترانم خوابند،
    هوای کولرِ کهنه‌سال
    پر از بوی حصير و شوره‌ی خيسِ پيراهن است.
    من دورم از پدر
    دورم کرده‌اند از آن همه قشنگ سخت،
    عطر عجيب خواب،
    گلِ نمور حاشيه، قطره، حوصله، شيرِ آب،
    چه شمارش بی‌پايانی!
    باز هم تابستان است،
    اين ساعت روز، حالا پدر خواب است،
    - خواب می‌بيند
    خواب علو، عطر خيس حصير، بادبزن، بوريا:
    "دردت به جانم عَلو، بادم بزن بابا!"

    بازگشت به بالای صفحه :: نسخه ی مناسب چاپ :: ارسال برای ديگران

  • انتشار بخش يا بخش هايی از اين اثر منوط به داشتن اجازه نامه از سوی پايگاه ادبكده می باشد.
  • پايگاه ادبكده از پروانه ی Creative Commons پيروی می نمايد. هرگونه تخلف، پيگرد قانونی را در بر خواهد داشت.
  • Advertisement in Adabkade
    فروشگاه فرهنگی  |  ارسال آثار توسط كاربران  |  همكاری با ادبكده  |  درباره ی ما  |  ارتباط با ما  |  تبليغات  |  جست و جو در پايگاه
    © 2003 - 2007 www.adabkade.com, All rights reserved.
    © Phoenix Design Group :: MovableType 2.63 :: Site Statistics