![]() |
![]() |
|
عزاداری « گوهرمراد » برای اهالی « بيل » جلال آل احمد |
![]() |
|
« عزاداران بيل » سوغات دوم است از يك سفر. سوغات اول « ايلخچي » بود. « گوهرمراد » كه روزگاري آرزويي بود دور از دسترس - و بعد كتابي شد ( از لاهيجي - شاگرد ملاصدرا ) - حالا بدل شده به نويسنده سرتق و كنجكاوي - مدام در جستجو - كه آرام و طبيبانه و گاهي هم شاعرانه مي نويسند. « ايلخچي » يك گزارش باليني بود. اما « عزادران بيل » يك مرثيه است. در رثاء آدم هايي كه از زمين كنده مي شوند. و به شهر هم كه مي آيند، جايشان در كنار كنام دارالمجانين است. * آدم هاي « بيل » حرف هاي ساده مي زنند. و از مسايل بسيار ساده. از دزدي شبانه « پوروسي » ها – از بيماري عمومي ده مجاور - از عشق ساده يك زن - از كشت و كار - ... اما مشكلات اصلي مملكت را باهمين حرف هاي ساده طرح مي كنند. « عزاداران بيل » سفره دل يك روشن فكر درمانده نيست كه روي بساط كتاب فروشي ها باز شده باشد. ادا و اطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نيست. صحبت از آب مي كند - و گاو – و از بدوي ترين وسايل زندگي ده. يعني اساسي ترين مشكل مملكت. اين دو تا. * اما آدم ها حرف مي زنند، جالب است. يكي چيزي مي گويد. دومي همان را بصورت سوال از سومي مي پرسد و سومي باز همان گفته را به تاييد يا به شك به نفر اول باز مي گرداند. ( گرچه اين ملم را در نوشته هاي فرنگي و آمريكايي سراغ داريم ) همين جوري است - به همين سادگي كه « واقعه » پيش مي آيد. يعني مساله طرح مي شود. در اين فوت و فني كه ساعدي بكار برده، اگر سادگي دهاتي، گاهي به حماقت مي زند - و گاهي كلافه ات مي كند - يا سخت اغراق آميز مي نمايد - به همان علت كه ساعدي فقط با ايشان نشسته. گرچه خبري از خود او در كتاب نيست. اما از دوربين يا نزديك بيني خبري هست كه جانشين خود اوست. و يك نواختي از اين جاست. و اين بينده تنها بودن – ونه لمس كننده هم – يك پاي « عزاداران ... » را لنگ كرده. ( و آيا اين يعني حكايت يك نواخت بودن زندگي در ده؟ - نه اين توجيح راضي ام نمي كند. ) ناچار مي بينم كه نويسنده عجله داشته. آن چيزي را ياداشت مي كرده كه از درد خبر مي دهد. ناچار شعر زندگي روستايي نديده مانده ( جز يك عاشق و معشوق كم رنگ ) و از اين قبيل ... و نه يك دم فرصت خلوت ميان تو و اهالي. و همه جا ديد دو بعدي يك دوربين. و ساعدي با اين حضور غياب متناوب -در كتاب و ذهن - ميان خواننده و كتاب، نوعي موش و گربه بازي در آورده. تا مي آيي جاي پاي خودش را در صفحه اي گير بياوري، گريخته است. و به چه چيز؟ - عظمت خامي زندگي روي زمين ده. و ساعدي در برگرداندن اين خامي استاد است. اين سه تا. * و اين چون و چند حرف ها. يعني « تكنيك ». اما واقعه ها. * ... |
:: صفحه ی اصلی |
| © 2003 - 2004 www.adabkade.com, All rights reserved. Phoenix Design Group |